سهم من از دنیا
از ساختار دنیا اطلاع زیادی ندارم
اما
من هم دوست داشتم دنیای کسی باشم
از ساختار دنیا اطلاع زیادی ندارم
اما
من هم دوست داشتم دنیای کسی باشم
در کودکی...
در کدام بازی راهت ندادند...
که امروز....
تشنه بازی دادن مردمی...!
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم...
میکشیدیم رو تخته...
فکر میکردیم خیلی تمیز شده...
بعد که تخته خشک میشد میدیدم چه گندی زدیم...
الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم !!!
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
منو دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم
پ ن: مهربونیهای آدمها چقد زود گذره
فهمیدن و نفهمیدن تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!! چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم، آسایش و خوشبختی بخشیده است !!! مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟ پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی. امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است . برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !!!
قصه این روزهای من قصه غریبیه
حال این روزهای من داد کشیدن بر سر کسانیست که روپوش سفید میپوشن و ناچارن منو تحمل کنن
دلخوشی این شبها نشستن پای درد دل اوناییست که نگهداری از امثال من شده خوره روحشان
وغمم ، نرفتن به مسجد برای شبهای احیاست
هشت روزه که بجای خانه و شهر ، مهمان تخت و پرستارم هستم
د ن :نمی دونم کدوم گناهم روی این تخت قراره شسته بشه
چقد زود ماه رمضان به نیمه رسید ، چیزی نمونده که تو کوچه و خیابون زمزمه های شب قدر به گوشمون برسه
یکسال گذشت،
از همون عهدی که با خدای خود بستیم یکسال گذشت ، عهدی که حتی یکسال هم دووم نیاورد
حتی تا آخر ماه رمضان هم نتونستیم بر سر عهدمون باشیم
از ماه رمضان پارسال تا امسال خیلی دلها شکست و خیلیها دلمون شکوندن ، خیلیها رنجیدن و خیلیها رنجوندیم
خدایا
بخاطر این ماه و بخاطر تو ، من از بندهات گذشتم
تو هم از اشتباهات من بگذر
11 ماه گذشت...
بعضیا دلشون شکست...
بعضیا دل شکوندن...
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنهــــا...
خیلیا از بینمون رفتن...
خیلیا بینمون اومدن...
گریه کردیم و خندیدیم...
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت...
تنها چند روز مونده از همه ی اون خاطره ها !
♥ آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روزایی باشه که آرزو دارید ♥
بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.
به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان چکار میکردن ؟
سلام آقا
آره بازم منم ، سرباز خود رای و سرکش شما
همونی که بخاطر سوزوندن دل شما و اذیت کردن قلب مهربون شما همیشه ازت طلبکاره
همونی که فقط توی بد بختیهاش یادش میاد امام زمان داره
همونی که نامه اعمالش سیاهه
من همون کسی هستم که ادعا میکنه مرید امام زمانه اما یه بار نشد بپرسه : آقا کجایی؟ چه میکنی ؟از من راضی هستی؟ نیستی؟
اما امروز رو میخوام فقط بشما اختصاص بدم و فقط به یاد شما باشم و امام زمانی زندگی کنم
میخوام تا شب دعا بخونم و برای فرجتون دعا کنم
میخوام امروز رو گناه نکنم
میخوام سرباز مخلص شما بشم
راستی آقا پیغاماتون به ما رسیده :
شنیدم به مرحوم شیخ محمد طاعر نجفی فرمودید:«آیا ما شما را هر روز رعایت نمی کنیم؟ آیا اعمال شما بر ما عرضه نمی شود؟»
و یا به مرحوم فشندی فرمودید: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند. اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما می رسد.»
انشاالله این جمعه با هم جشن ظهورتون رو میگیرم و به کمک شما جهانی رو بسازیم دور از بدی و ظلم
راستی آقا سایت هواشناسی میگفت این جمعه هوا بارونیه به نظرتون واسه ظهورتون خوبه؟
ااااا یه سوال الان به ذهنم رسید : اگه شما بیاید قیمت دلار چند میشه؟ سکه چطور؟ حتما برنامتون اینه که گرونی رو ریشه کن کنید
مطمئنم برنامه شما اینه که واردات خودرو را آزاد کنید اونموقع میتونم یه BMW فول بگیرم البته وقتی تو ماشین بشینم اهنگهای مجاز گوش میدم
آخ آخ آخ آقا ببخشید خیلی دیرم شده من باید برم امروز دو تا چک دارم باید برم نقد کنم
قبض برق هم امروز اخرین مهلتشه
یه سری هم باید اصناف برم تا این طرح شبنم رو واسه اجناس خارجی اجرا کنم
ببخشید آقا خداحافظ