اتفاق نو

صفحه خانگی پارسی یار درباره

وزیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فامیل: آقای مجری امروز قراره واس این بچه برم خواستگاری
مجری: چی!؟ این که بچه س...
فامیل: من نصف این بودم زن گرفتم! این که دیگه لندهوری شده واس خودش!!
مجری: آخه این نه درس خونده،نه کار داره...
فامیل: شما مگه تلوزیون نمیبینی؟ همش میگن مهم تفاهمه
مجری: آخه این بچه اصلاٌ میفهمه تفاهم ینی چی؟
فامیل: بله که میفهمه خودم بهش یاد دادم،تازه خیلی چیزای دیگه هم بلده،بابایی اونایی که دیروز بهت یاد دادمو بگو به آقای مجری...
بچه: نهادینه سازی صرفه جویی در مصرف آب،مبارزه با ترویج فرهنگ غربی،مذاکرات پنج بعلاوه یک
مجری: ینی چون چارتا کلمه قلمبه سلمبه یاد گرفته دیگه وقت زن گرفتنشه؟
فامیل: آقای مجری زن گرفتن که چیزی نیس،مردم با همین چارتا کلمه وزیر میشن!

پ ن: همچین بی ربط هم نگفته


خادم مخلص امام رضا(ع)

از دور دیدمش ، انگار در حال خدمت بود ،خادم بخش ویلچر حرم امام رضا (ع) بود

یه پیرزن رو ویلچر نشسته بود و داشت اونو به سمت حرم میبرد 

تعجب کردم آخه اونروز شیفت او نبود

بهش نزدیکتر شدم

سلام کردم ، برگشت تا منو دید شناخت

با هم گرم صحبت شدیم و به سمت حرم حرکت کردیم

پرسیدم شیفتتون رو عوض کردی؟ گفت :نه

تازه متوجه شدم لباس فرم تنش نیست

پرسیدم قضیه چیه؟خندید

نزدیک حرم شدیم پیرزن از ویلچر پیاده شد و به سمت حرم رفت و ما به سمت فلکه طبرسی برگشتیم

وقتی دید خیلی فضولیم گل کرده خودش شروع کرد به توضیح دادن

گفت : یه مدت پیش به خاطر یه مسئله کوچیک تو شیفت ناراحت بودم ،  فکرم مشغول بود که چرا دیگه خدمت به زائرین واسم مثل گذشته دلچسب نیست ، متوجه شدم یه کم غرق لباس و اسم خادم بودنم شدم

واسه همین جدا از بحث خادم بودنم هروقت در توانم باشه میام از حرم یه ویلچر میگیرم و زائرین بین مسیر حرم رو به سمت حرم میارم.

بغض گلومو گرفته بود واسه اینکه مزاحم این حس روحانی و خدمت مخلصانه نشم ازش خداحافظی کردم هنوز چند متر ازش فاصله نگرفته بودم که صدام کرد برگشتم ، گفت : شتر دیدی ندیدی و خندید

سرمو تکون دادم و حرکت کردم اما تا هتل همه فکرم به حرفا و کار مخلصانه اش بود

از خودم پرسیدم راستی چند نفر منتظر هستن تا اسمشون واسه خادمی امام رضا(ع) در بیاد و لباس خادمی رو بپوشن؟

راستی خادمی امام رضا(ع) فقط پوشیدن لباس فرم حرمه؟

 

 

 

 


جشنواره فیلم کوتاه دانش اموزی

جشنواره دانش آموزی امسال انشاالله قراره خیلی پر محتوا و در سطح بالایی برگزار بشه

هنگ کردم وقتی دیدم دانش آموزان 15-16 ساله پروژه هایی رو کلید زدند که خیلی از هنرمندان صاحب نام در فیلم کوتاه نمیتونن انجام بدن

از فیلمهایی که به این جشنواره راه یافتن ،فیلمبرداری 5 فیلم کوتاه و تدوین 3 فیلم از کارهای من می باشد.


اوج پروانه رو یادم دادی منو از تو پیله بردی بیرون

از زمانی که عاشقت شدم ،زمونه باهام مهربونتره

تو لحظه هایی که پیش توام ،ساعتم همش خوابش میبره

تو اون لحظه ها برام مهم نیست ،چند شنبه است امروز قرن چندم

هرکی به جز تو هر چی به جز تو ، تو اون لحظه ها کم رنگ و گمه

 


سیگار

گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری. . .

گفتم:اگه نکشم میمیرم. . .

گفت:اگه بکشی با درد میمیری. . .

گفتم:اگه نکشم از درد میمیرم. . .

گفت:هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره. . .

گفتم:هوای صاف جلوی مرگو میگیره؟. . .


یه کم نگاهم کرد و گفت:بکش. . .


تاثیر دعا

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ... رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود ما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم؟! سخن هر دو را شنیدم یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد


چقد خوبه...

چقد خوبه بدونی یکی این اطراف هنوز داره هواتو

یکی که میگه دنیاش هستی اما دروغ میگه

یکی که هنوز گهگاهی یه سرکی به تنهاییت میکشه

اونی که تنهایی رو از اون هدیه داری(بی انصاف نباش ، شاید هم تو بهش هدیه دادی)

آخ که چقد خوبه که هنوز اهنگهایی هست که میتونی گوش بدی و........

مثلا : دنیای ما اندازه هم نیست من عاشق بارون و گیتارم ......

و چقد بده وقتی آدم گذشتش رو بیاد بیاره هیچی نتونه بگه جز اینکه (دلکم شرمندتم)